آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

خاله مریم

این هم هدیه خاله مریم هست که برا آبتین خریده و فرستاده. خاله مریم دستت درد نکنه. ...
6 بهمن 1392

تپه سازی

از تابستون تا حالا هر وقت هوا خوب بوده آبتین با بابا جون می ره کوه. و همیشه می اومد و تعریف می کرد که رو کوه داره با سنگها یه تپه می سازه. اما من  باورم نمی شد که این تپه ای که آبتین تو ماهها ساخته واقعا اینقدر بزرگ باشه . پسرم شده آبتین کوه کن اینا رو نشون دهنده پشتکار پسری می دونم. بابا جون دستت درد نکنه که اینقدر هوای آبتین رو داری . آبتین  هم شما رو خیلی دوست داره اینم قلعه مورچه ها که آبتین به کمک باباجون برای مورچه ها ساختن تپه سازی | خاله نسترن 22:13 1 بهمن 1392   هنر انسانهای بزرگ این است که به دشواری کار نمی اندیشند، بلکه به عظمت آنچه خواهند یافت فکر میکنند . آب...
2 بهمن 1392

اسب سم طلا

به نظرتون این شاهزاده سوار اسبش شده داره سراغ کدوم پرنسس می ره؟؟؟؟ دختر خان رو می خوامش، خان بدونه، من رو می گیره چیکار کنم، آی، چیکار کنم   دختر خان رو می خوامش، خان بدونه، من رو می گیره چیکار کنم، آی، چیکار کنم   اسب ابلق زین کنم، تنگ غروب سوار بشُم، فرار کنم، فرار کنم   اسب ابلق زین کنم، تنگ غروب سوار بشُم، فرار کنم، فرار کنم   نه، کجا فرار کنم، دلم نمی گیره قرار سر راهشون رو می گیرُم، اگه بیاد صد تا سوار اسب ابلق سُم طلا، آسه برو، می ری کجا؟ اسب ابلق سُم طلا، آسه برو، می ری کجا؟ اسب ابلق سُم طلا، آسه برو، آهان، می ری کجا؟ ...
2 بهمن 1392

نکنه که مُردی؟؟؟؟

نمی دونم آبتین بعضی وقتها یه چیزهایی می گه که دهن هممون باز میمونه که این جمله ها رو از کجا یاد گرفته و جالبتر زمان و وقت بکار بردن جمله هاشه. چند روز پیش خودمو جلوش به خواب زده بودم آبتین همش منو صدا می کرد و من ساکت  بودم و چشمام رو هم بسته بودم آبتین : مامان نسیم ، مامان نسیم ، جواب بده ، چرا جوابمو نمی دی بعد با صدای بلند تر و محکمتر : مامان نسیم جواب بده چرا جوابمو نمی دی بعد با صدای خیلی محکمتر: مامانسیم نکنه که مردی که جوابمو نمی دی مامان نسیم نکنه که مردی ..... و من که حسابی خندم گرفته بود در حالیکه داشتم بوسش می کردم به این فکر بودم که آخه آبتین از کجا می دونه که مرده ساکته و حرکت نمیکنه؟؟؟؟؟ ...
1 بهمن 1392

من و عشقم رفتیم پارک

بعد از مدتها که به خاطر سرمای هوا من و پسری با هم دیگه نرفته بودیم پارک بالاخره ظهر جمعه که یه آفتاب دلچسب هم بود با هم دیگه رفتیم پارک و کلی خوش گذروندیم میگه مامان وفتی این چرخونک رو درست می کردن زیرش یه بچه گذاشتن که همش اینو بچرخونه....   ...
30 دی 1392

پسر هنرمند مامان

آبتین یه شعری رو از تو کتابش به کمک مادرجون یادگرفته. حالا نقاشی اون شعر رو هم کشیده. باد می یاد بارون می یاد    آب از توی ناودون می یاد ...
30 دی 1392

آش نذری

 صفر طبق معمول هر سال مادرجون آش نذری پخت که بازم مثل همیشه خیلی خوشمزه شده بود. مادرجون دستت درد نکنه و نذرت قبول البته امسال آبتین هم به مادرجون کمک می کرد اینم سندش: البته آبتین اجازه نداد که تو حیاط و کنار آش ازش عکس بندازم ...
15 دی 1392

ماهیگیری

اینم اسباب بازی جدید آبتین . آبتین خیلی خوشش اومد و همش به یاد کیش می افته . آخه به آبتین تو کیش خیلی خوش گذشت و همش میگه بازم بریم کیش.منم بهش قول دادم که در اولین فرصت با همدیگه بریم کیش. ...
15 دی 1392